|
|
|
|
|
||||||||||
|
|
خانه دل اگر از جور تو دیوانه شود بهتر از آنکه دمی مسکن بیگانه شود جان عزیز است ولی شیفتگانت گویند ای خوش آن جان که نثار ره جانانه شود باورم نیست که مجنون ز غم لیلی مرد زنده ماندست که از عشق تو دیوانه شود
|
|
گفتی : مرو از پیش من از تو تمنا می کنم گفتم : نخواهم دیگرت عشقت زسر وا می کنم گفتی : مرا نگذار و مگذار این چنین از پیش من گفتم : نمی دانم چرا امروز و فردا می کنم گفتی : پشیمانم دگر از بی وفایی های خود گفتم : وفاداری نما از عشق غوغا می کنم گفتی : در میخانه را گیرم نشان از دیگران گفتم : شرابی از لبم بهرت مهیا می کنم گفتی : فقط آغوش تو بخشد مرا آرامشی گفتم : اگر باشد این چنین با تو مدارا می کنم گفتی : بگو از جان دل خواهی مرا ای نازنین گفتم : که بی تو دست خود کوته زدنیا می کنم گفتی : که سوگند وفا خوانم به پایت تا ابد گفتم : که من از خدا وصلت تمنا می کنم
|
|
چه دل انگيز شبي |
|
زندگی زندگی مانند دریا گاه آرام است و گاه خاموش گاه زشت و گاه زیبا گاه پر موج است و پر جوش مهربان باشیم با هم زندگی زیباست آری مثل روزی آفتابی مثل صبحی نوبهاری زندگی بی موج زشت است شوق پروازی در آن نیست مثل دریا بود باید آسمانی رنگ ، آبی گاه پر موج و خروشان گاه گرم و آفتابی «بیوک ملکی» |
bravenet.com