untitled
viviti
خانه گالری عکس شعر نو داستان دنیای خنده آیا می دانید؟؟؟مذهبیتماس با مندرباره من      
  خدایا ؛ آبروی مرا به توانگری نگه دار و شخصیت مرا با تنگدستی از بین مبر تا مبادا از روزی خوارانت روزی بخواهم و از آفریده های بدکردار طلب             مهربانی کنم و در حالتی قرار گیرم که به تعریف و تمجید کسی که به من چیزی داده بپردازم و از کسی که مرا از امکاناتی منع کرده بدگویی کنم
  

 

ما کجا ایستاده ایم ؟ (مهدی فضائلی)

    هزار و سیصد و شصت و هفت سال از روز آن واقعه می گذرد و هنوز از لابه لای صدای چکاچک شمشیرها و زوزه

 تیرهای رها شده از کمان ها ، این فریاد رسا به گوش می رسد که «آیا یاری دهنده ای هست مرا یاری دهد؟»

 مردمانی که آن زمان با این پرسش ماندگار در تاریخ روبه رو شدند ، سه گروه را تشکیل دادند . عده قلیلی نه با زبان بلکه

 با «بذل خون قلبشان» به این سوال پاسخ مثبت دادند . این گروه در همه تاریخ ، نورانی و بی مانند مانده و خواهند ماند .

 گروه دوم که به مراتب بیش از گروه اول بودند نیز با پرتاب نیزه و سنگ و چوب و کشیدن شمشیر بر روی آن حضرت ،

 پاسخ آن سوال را دادند . گروه سوم را عده بی شماری تشکیل دادند که ظاهراً نظاره گر رویایی حسین(ع) با یزید بودند .

 افرادی مردد که ایمان در قلبشان مستقر نشده بود و نتیجه نهایی تردیدشان همسویی با قاتلان حسین بن علی(ع) بود .

 بسیاری از گروه دوم و تقریباً همه گروه سوم در حالی با حسین(ع) جنگیدند و یا شهادت و اسارت او و یاران خاندانش را

 تماشا کردند که در حقانیت اباعبدالله تردیدی نداشتند و روزانه بارها بر وحدانیت خداوند و رسالت جد حسین بن علی (ع)

 شهادت می دادند و یا حج به جا می آوردند . آنها به سمت قبله می ایستادند در حالی که «سِِِرّ قبله» را درک نکرده بودند .

 آنها در منی رمی ، به جا می آوردند اما یزید ، شیطاین مجسّم را هم با عمل و با سکوتشان یاری می رساندند و اینان در  

 قربانگاه ، گوسفند قربانی می کردند ولی نفسشان فربه و چالاک بر آنها حکم می راند . چرا؟

  دلبستگی به دنیا و جلوه های گوناگون آن و عدم تعبد در برابر احکام الهی این چرایی را روشن می کند .

 این غل و زنجیرهای نا پیدا اما محکم و اسارت بار ، بر دست و پای هر انسانی باشد رفتارش در روز واقعه همانگونه

 خواهد بود که مردمان معاصر اباعبدالله انجام دادند .

 همه ماهها محرم ، همه روزها عاشورا و همه زمین ها کربلاست . به عبارت دیگر همیشه تاریخ حسین (ع) و یزید رو در

 روی هم قرار داشته و خواهند داشت . سوال حسین بن علی (ع) که «آیا یاری دهنده ای هست مرا یاری دهد؟» امروز نیز

 در فضا طنین افکنده است و ما مخاطب این پرسشیم . حال مائیم که باید پاسخ بدهیم و تعیین کنیم کجا ایستاده ایم؟

 در کنار ابا عبدالله ، در سپاه یزید و یا تماشاگر صحنه .

  

خط خون

 درختان را دوست دارم

  که به احترام تو قیام کرده اند ،

  و آب را

  که مهر مادر توست ،

  خون شرف را سرخگون کرده است :

  شفق ، آینه دار نجابتت ،

  و فلق ، محرابی ،

  که تو در آن

  نماز صبح شهادت گزارده ای

  در فکر آن گودالم

  که خون تو را مکیده است

  هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم

  در حضیض هم می توان عزیز بود

  از گودال بپرس .

  شمشیری که بر گلوی تو آمد

  هر چیز و همه چیز را در کاینات

  به دو پاره کرد :

  هر چه در سوی تو ، حسینی شد

  دیگر سو یزیدی .

  اینک ماییم و سنگها

  ماییم و آبها

  درختان ، کوهساران ، جویباران ، بیشه زاران

  که برخی یزیدی

  وگرنه حسینی اند .

  خونی که از گلوی تو تراوید

  همه چیز و هر چیز را در کاینات به   دو پاره کرد

  در رنگ !

  اینک هر چیز : یا سرخ است

  یا حسینی نیست !

  تو را باید در راستی دید

  و در گیاه ،

  در آب

  وقتی می نوشاند

  در سنگ ،

  چون ایستادگی ست ،

  در شمشیر ،

  آن زمان که می شکافد

  و در شیر ،

  که می خروشد ،

  در شفق که گلگون است

   در فلق که خنده خون است

 در خواستن

  برخاستن ،

  تو را باید در شقایق دید

  در گل بویید

  تو را باید از خورشید خواست

  در سحر جست

  از شب شکوفاند

  با بذر پاشاند

  با باد پاشید

  در خوشه ها چید

  تو را باید تنها در خدا دید .

  مرگ سرخت

  تنها نه نام یزید را شکست

  و کلمه ستم را بی سیرت کرد

 

 که فوج کلام را نیز درهم می شکند

  بعد از تو

«خوبی» سرخ است

  و گریه سوگ

  خنجر

  و غمت توشه سفربه نا کجاآباد

  و رد خونت ،

 

  راهی که راست به خانۀ خدا می رود

  تو از قبیلۀ خونی

  و ما از تبار جنون

  خون تو در شن فروشد

  و از سنگ جوشید

 

 

  ای باغ بینش

  ستم ، دشمنی زیباتر از تو ندارد

  و مظلوم ، یاوری آشناتر از تو .

  تو کلاس فشردۀ تاریخی .

  کربلای تو ،

  مصاف نیست

  منظومه بزرگ هستی ست ،

  طواف است

  پایان سخن

  پایان من است

  تو انتها نداری 

دکتر علی موسوی گرمارودی

چهره ماندگار شعر....

 

 

  توی این شبا وقتی دلت آسمونی شد

  منو هم دعا کن؛ منم واسۀ تو دوست

   عزیز دعا می کنم.

     به قول حافظ :

    وصال او زعمر جاودان به

           خداوندا مرا آن ده که آن به

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                  


Web Hosting · Blog · Guestbooks · Message Forums · Mailing Lists
Easiest Website Builder ever! · Build your own toolbar · Free Talking Character · Email Marketing
powered by a free webtools company bravenet.com